یک شبی مجنون نمازش راشکست !

بی وضودر کوچه لیلانشست

گفت یارب!

ازچه خوارم کرده ای؟

بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

مرد این بازیچه دیگر نیستم !

این تو لیلای تو،من نیستم!

گفت: ای دیوانه! لیلایت منم....

دررگت پنهان و پیدایت منم

سالهاست باجور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی!!!