لیلی و مجنون
یک شبی مجنون نمازش راشکست !
بی وضودر کوچه لیلانشست
گفت یارب!
ازچه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟
مرد این بازیچه دیگر نیستم !
این تو لیلای تو،من نیستم!
گفت: ای دیوانه! لیلایت منم....
دررگت پنهان و پیدایت منم
سالهاست باجور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی!!!
+ نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 12:2 AM توسط jafar
|
سلام